احمد بن محمد ميبدى
405
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
از تعجب هر زمان ، گويد بنفشه كى عجب ! * هركه زلفِ يار دارد ، چنگ چون بر ما زند ؟ سوره 44 آيه 4 4 - فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ . آيه . در شب نيمه شعبان نسخههائى از آسمان و لوح محفوظ رسد كه هركه از اين شب تا شب سال ديگر از دنيا رفتن باشد نسخه آن را از لوح محفوظ بردارند و به عزرائيل دهند ! و گويند اين است شغل تو تا ديگر سال ! هرچه سياستها و بلاها و انواع عذابها و تغيّرات گوناگون باشد نسخهء آن را به جبرئيل دهند و گويند : اينها كار تو است تا سال ديگر ! هرچه نعمت و راحت و روزى و آسايش بود نسخهء آن به ميكائيل دهند و گويند : اين كار تو است تا سال ديگر ! هرچه جاه و جلال و عزّت و مرتبت و اقبال و دولت بود ، نسخهء آن به اسرافيل دهند و گويند : اين است كار تو تا سال ديگر ! در ميان فرشتگان فرشتهاى مهيبتر و باسياستتر از جبرئيل نيست ! و فرشتهاى حليمتر و رحيمتر و مهربانتر از ميكائيل نيست ! لطيفه : شب نيمهء شعبان را شب برات ، شب نسخه ، شب فرق و شب عرض و برخى او را شب قدر هم مىدانند . در خبر است كه روزى جبرئيل و ميكائيل باهم مناظره كردند ، جبرئيل گفت : مرا شگفت آيد كه با اينهمه جفاكارى و بىحرمتى بندگان ، از به هرچه خداوند بهشت را آفريده ؟ ميكائيل گفت : مرا از آن شگفت آيد كه خداوند با آنهمه فضل و كرم و رحمت كه بر بندگان دارد چگونه دوزخ را آفريده ؟ از حضرت ربّ عزّت خطاب آمد كه از ميان هر دوى شما ، آن را دوستتر دارم كه به من گمان نيكوتر دارد يعنى ميكائيل ! كه رحمت و حلم بر نقمت و غضب برترى مىدهد ! عايشه گويد : شب نيمه شعبان كه شب نوبت من بود ، در ميان شب محمد را نيافتم به خاطرم گذشت مكر به حجرهء ديگر زنان رفته باشد ! بر خويشتن برنامدم ! ( رشك بردم ) برخاستم به جستوجوى وى رفتم ، او را ديدم كه سر به سجده نهاده و مىگويد : خدايا ، از عقاب تو به عفوت پناه مىبرم ! و از سخط تو به رضايت پناه مىبرم ، و از تو به تو پناهنده مىشوم ، ثناى تو را چنان كه خود را ثناگوئى من نتوانم ! آرى ، اين چند كلمت اشارت است به منزلها و مرتبههاى راه روان بسوى حق ، روشنى و راه رفتنى از روى همّت نه از روى قدم ! چنان كه رسول خدا در اول فعل را نظاره كرد و گفت : به عفوت پناه آرم ! آنگاه از آن مقام گذشت و نظارهء صفت كرد به رضايش پناه برد ، سپس نظارهء ذات كرد و از او به او پناهنده شد ! آنگاه از صفات خود مجرّد شد و گفت : توانائى شمارهء ثناى تو را ندارم ! سپس يگانگى و يكتائى خدا را ياد كرد و گفت : ثناى تو را چون ثناگوئى خودت من نتوانم ! كه اول مقام استدلال است و دوم مقام افتقار ، سوم مقام مشاهدت ، چهارم مقام حيات و پنجم مقام فنا و مرگ ! تفسير لفظى [ آيات 32 الى 59 ] 32 - وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ . ما آنها را ( بنى اسرائيل ) از روى دانش بر همهء جهانيان روزگار ايشان برگزيديم .